بنیادهای فلسفی و تاریخ علم روانشناسی (2)؛ معرفت پیشینی و پسینی
معرفت پیشینی و پسینی
وقتی تاریخ روانشناسی را مطالعه میکنیم، با این ایده مواجه میشویم که دانش ما به بعضی از حقایق وجههی پیشینی دارد. منظور از آن چیست؟ اصطلاح فلسفی «پیشینی» (“ a priori”) برگرفته از زبان لاتین است، به معنای « ناشی از آنچه پیشتر است» یا «ناشی از آنچه پیشتر آمده است». در مقابل واژهی «پسینی» (“a posteriori”) به معنای «ناشی از انچه بعدا میآید» است. از زمان امانوئل کانت (1804-1724) واژهی «پسینی» بهمعنای برگرفته یا برآمده از تجربه بوده است و واژهی «پیشینی» بهمعنای حقایق بدیهی که پیش از تجربه بر ما آشکارند. برای نمونه، نگاهی بیندازید به این گزاره: اگر A از B بزرگتر باشد و B از C بزرگتر باشد، آنگاه A از C بزرگتر است. میتوان ادعا کرد که حقیقت این گزاره پیش از تجربهکردن نیز بر ما آشکار است. هیچکس منکر این نیست که ما به خود این گزاره نیز از طریق تجربه دانش پیدا کردهایم، بهعبارتیدیگر، ما بدون تجربه اصلا نمیتوانستیم چیزی دربارهی این گزاره بدانیم. اما باز هم میتوانیم ادعا کنیم که ما حقیقت روابط میان A، B و C را فقط با شهود عقلی درمییابیم. بهتعبیریدیگر، ما بدون یادگیری یا بهرهبردن از یک تجربهی قبلی میتوانیم این روابط را دریابیم. طبق نظریهی معرفت پیشینی، ما میتوانیم حقیقت گزارههایی همچون «ما در زمان واحد نمیتوانیم هم باشیم و هم نباشیم» را بیدرنگ و بیواسطه درک کنیم.
فیلسوفان و روانشناسان در خصوص نقش حقایق پیشینی در معرفت بشر با همدیگر به نزاع برخاستهاند. ادعاهای افراطگونهای در خصوص این مسئله ابراز شده است. برای مثال، برخی متفکران بر این باورند که دانش ما دربارهی خیر و شرّ یک دانش پیشینی است. در سوی دیگر، با این استدلال روبهرو میشویم که کل معرفت بشری به تجربه وابسته است. روانشناسان بر محوریت تجربه بهمنزلهی پایهی معرفت بشری تأکید داشتهاند. اما همجون فیلسوفان، با شواهدی دستبهگریبان بودهاند مبنی بر اینکه برخی روابط میان چیزها را بدون یادگیری یا تجربهی قبلی میتوان شناخت.
منبع:
King D. Bret & Woody William Douglas& Viney Waymne, A History of Psychology; Ideas and Context (5th ed), Pearson, 2016, p. 15-6.
کلمات کلیدی: تاریخ روانشناسی، معرفت پیشینی، معرفت پسینی، کانت